هانی در شهریور ماه
سلام دوستای گلم یه وقت فکر نکنید چشام ضعیف شدن نه ؛ این عینک رو شوهر خالم واسه چند ثانیه گذاشت رو چشام تا یه عکس مهندسی ازم بگیره بنظرتون بیشتر به تریپ دکترا میخورم یا مهندسا عصر یکی از روزهای شهریور ماه ؛ آماده شدم که با مامان و بابایی بریم بیروووووووون بعد از کلی گشت و گذار با بابا جونم رفتیم ساندویجی که یه چیزی بخوریم ؛ منم مثل همیشه شروع کردم شیطنت بازی و بابایی مجبور شد موبایلش بده در اختیار من که کارتون گوسفند باهوشو تماشا کنم وقتی دارم کارتون گوسفند باهوشو نگاه میکنم ؛ مدام خنده رو لبامه بمب هم منفجر بشه نمیتونه منو از جام تکون بده به این میگن علاقه اینجا مطب دکتر منصوری (او...
نویسنده :
از زبان هاني
20:19










